لیلی و مجنون

mecnun

گویند که پشم کُس لیلی، به اندازه گزشته بود جیلی
در خیمه نشسته پشم میکند، پشمی ز هزار خشم میکند
مجنون نوشته بود به لیلی،عشقم به کس کشیده خیلی
ازهسرت تو بی وفا نگارم، شبها کوس گورگ میگزارم
چون باد خورد به کیروخایه ام، آهو و پلنگ رو من بگاهم
لیلی چو به دید نامهٔ دوست، برکنده همه پشم وکس با پوست
انگشتَ ثبابه را علم کرد، با آب کُس چنین رغم کرد
ای شوهرِ افتخاریِ من، کیر شتر سواریِ من

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s